بی سلاااااااااااااااااااااااام باااااااااااااااااااااااااااااااااااای
اگه خوب بودم که می دونم بودم هییییییییییییچ
ولی اگه بد بدم به هیچ کس مربوط نیست
شوخی کردم به دل نگیرید من دیگه نت نمیام و آپ هم نمی کنم شما باپید و خوش باشید

سلام به بر و بچ گل
خوبيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اول يه معذرت خواهی از همه ی دوستای خوبم مخصوصا کوثر جون که ميان و
خبرمی دن که آپن و من نمی سرم
شرمنده تازگيا خيلی نت نميام
پس اگه اومديد و خبرم کرديد بعد من سر نزدم پشته سرم غيبت نکنيد
که اين رويا عجب نامرديه .

دوما من نمی دونم کدوم اسکوليه اومده وبم يه مشت مزخرف سره هم کرده ، طرف انقدر بی وجوده که
نه آدرسه وبلاگشو نوشته نه ايميلشو ترسيده حالشو بگيرم ، من که نمی دونم يارو (با عذر خواهی از
دوستان مخصوصا آقا فرزاده گل) کدوم خريه ولی اينو نوشتم که اگه بازم اومد وبلاگم و اينا رو خوند درست
و حسابی خودشو معرفی کنه بفهمم کدوم اسکوليه تا اساسی حالشو سره جاش بيارم.
آقا اصلا وبلاگه خودمه عشقم ميکشه توش همه چی بنويسم به کسی هم ربطی نداره . هر کی
دوست نداره مجبور نيست بسره .

يه چی ديگه :
نمی دونم چرا حال کردم اسمه واقعيم و بهتون بگم
يه جورايی تيريپ صداقت برداشتم، اسمه من رويا هستش
حالا ديگه هر طور خودتون دوست داريد بهم بگيد رها يا رويا .
راستی يه چی ديگه بگم درباره ی عربا :
تو مکه همه ی خادمای زنه مسجد الحرام پوشيه به صورتشونه
يه بار که رفته بوديم مسجد الحرام با بچه ها مخه يکی از اين خادما رو کار گرفته بوديم(خادمه تقريبا
فارسی بلد بود)، بعد که يکم با هم رله شديم بهش گفتم چرا پوشيه می زنيد ، گرمه پوشيت و بردار ،
زنه هم هی می گفت حاج خانم لا لا، منم گفتم لا لا نداره بردار ببينم چه شکلی هستی ، اونم هی
لا لا تحويله من می داد ، بعد که داشت با بقيه ی بچه ها صحبت می کرد يهو دست بردم که پوشيشو
بردارم انگار برق از کلش پريد سريع دستشو گذاشت رو پوشيه ش که من کنار نزنم ، نفهميديم طرف
آيشواريا ست که نمی خواد کسی روی ماهشو ببينه يا خواسته مراعاته حاله ما رو بکنه که اگه قيافشو
ببينيم يکی يکی اون وسط افقی شيم ،
اين علامت سوال خيلی دوام نياورد چون تو يکی از فروشگاه ها بچه ها بی هوا پوشيه يکی از اين عربا
رو زدن کنار آخ آخ چشمتون روزه بد نبينه چه قيافه ای ، کپ کرديم از بلاله حبشی سياه تر بود. تازه اونجا
بود که فهميديم چرا عربا واسه زنا ی ايرانی سر و دست ميشکنن .
البته اينم بگم ما با همشون جرئت اين کارا رو نداشتيما . آخه نه اين که عربا يکم عريضن ، ما هم که به
هيکلای خودمون نگاه می کرديم از شوخی با اون دسته عربا جدا پرهيز می کرديم.
ايشالا خودتون بريد انقدر برنزه می بينيد که خودتونم يه جورايی مي شيد مثله اونا
به گونه ای که در پی بررسی آبا و اجدادتون شک می کنيد که بابای بابای بابای بابای .... بابابزرگتون
نکنه بلاله حبشی باشه .
ميگيد نه خودتون بريد و ببينيد.
بای تا آپه بعد
رويااااااااااااااااااااااااااااااااااا
فرزاد جونم دوست دارم.


سلااااااااااااااااااااااااااام به همگی
این پست و حدوده دو هفته ی پیش تایپ کردم ولی این مدته خیلی مشکل داشتم نتونستم زود آپ کنم
حوصله هم نداشتم که یکی دیگه بتایپم حالا این و داشته باشید تا آپه بعدی.
اولین خبر که خیلی هم تازه نیست اینه که با ستی جون یه وبلاگ ساختیم برید سر بزنید .
اینم آدرسش :
http://setare-raha-diary.blogfa.com/
دومین خبر هم اینه که من همچنان بی کار هستم نه کلاسی ، نه حرکته مثبتی ، هیچی که هیچی
کارم شده روزا تا ساعته یازده دوازده بخوابم بعد ظهرونه بخورم (همون صبحونه ی تاریخ انقضا گذشته) ، بعد دوباره بخوابم ، بعدشم اگه حسم گرفت برم بیرون بعد بیام استراحت کنم تا شب بتونم بیدار بمونم ، آخه من شب زنده داری دارم.
سومین خیر اینکه یه وب با ستی جون ساختیم سر بزنید .
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
به دلیله اهمیت خبر ، دو بار اعلام می کنییییییییییییییییییییییییییم .
راستی این و بگم ، این عربا عجب آدمای چندشین ، این دو هفته ای که ما اونجا بودیم فقط کارمون شده بود با این عربا کل بندازیم .
سنی های ........ ، نگم بهتره آخه می ترسم وبم سیاسی – مذهبی بشه.
برای نماز صبح سه بار اذان می گفتن ؛ به فاصله ی تقریبا یک ربع به یک ربع
یکی واسه نمازه شب ، یکی برای آمادگیه نماز صبح ، یکی هم برای خوندنه نمازه صبح
اصلا سرخوشن ، اذاناشونم که قربونه خدا برم mp3 هستش ، نه اشهد ان علی ولی الله داره ، نه
حی علی خیر اعمل .
حالا یچی بگم بخندیم :
تو مسجد النبی داشتیم نمازه جماعت مغرب می خوندیم (رکعته دوم بودیم) بعد یه زن عربه بچش ازش دور شد وسطه نماز رفت دنباله بچش ، بغلش کرد بعد وایساد بقیه ی نمازش و خوند.
انقدر که این جماعت خیلی ببخشید اسکلن .
گفتنی خیلی زیاد دارم ولی نمی دونم دوست دارید بگم یا نه .
اگه آره تو کامنتاتون بگید تا توی آپای بعدیم بازم بنویسم .
این یکی از اون آپای بی سرو ته هستش که بنداش به هم ربطی ندارن .
بنده بعدی مربوطه به چیزیایی که من بهشون میگم ترین های من ؛

و حالا ترین های رها
خوشمزه ترین نوشیدنی: آب هویج بستنی آب زرشک و آب آلبالو
چندش آور ترین و وحشتناک ترین صحنه : دیدن موش مرده
بدترین کلمه : ای کاش ! ! ! ! !
بهترین همراز : خدا
بدترین جوشوندنی : خاک شره جوشیده (از ابتکارای مامانمه که وقتی دلم درد می گیره میریزه تو حلقم )
بدترین و مزخرف ترین درس : فیزیک
بهترین درس : زیست (الهی قربونش برم)
بهترین کار : نقاشی ، رمان خوندن (ترجیحا هری پاتر) ، صحبت کردن یا چت کردن با یه دوست که برام خیلی عزیزه .
دوست داشتنی ترین : دوست عزیزم ، تنهایی ، اینترنت ، لباس خریدن ، عروسک خریدن و ......
بهترین فیلم : مسیر سبز ، سه گانه ی ارباب حلقه ها ، هری پاتر رابین هود
بهترین جا :صحن مسجدالحرام ، صحن مسجد النبی ، پشت نرده های قبرستان بقیع
بهترین بو : بوی بنزین ، بوی لاک ، بوی بارون ، عطر اسمارت ، هوگو ، اسپری آکات سرمه ای و نقره ای ، آمور آبی
بهترین رنگ : فیروزه ای ، آبی ، صورتی کثیف
بهترین خواننده : انریکو ، مدرن تاکینگ ، اسکوتر ، کامرون کارتیو ، شکیرا ، مسعود سعیدی ، یاس ، گروه ۰۱۱۱ و ....
بدترین غذا : ماهی - تخم مرغ آب پز
بهترین غذا : کله پاچه - خورشت بامیه - لوبیا پلو

فعلا باااااااااااااااااااااااااااااای تا آپه بعد
رهاااااااااااااااااااااااااااااااااا


سلام به همه ی دوستای گلم
چه خبرا؟ حالتون چطوره؟ تو اين مدت دلتون واسه من تنگ شده بود يا نه؟
دل من که خيلی واستون تنگ شده بود.
و اينک پس از چند روز تلاش پياپی برای دک کردن مهمون هايی که چترشون
رو روی خونه ی ما باز کرده بودن توانستيم با موفقيت اين عمل سخت را به انجام رسانده و به لطف خدا آپ جديدمان را بتايپيم.
راستشو بخوايد نمی دونم از چی براتون بگم؛
از حال و هوای مکه و مدينه ، از حال و هوای خودم، از تصميم هايی که گرفتم،
از تيريپ تحول هايی که برداشتم، از اتفاق هايی که تو اين مدت افتاد، از عربا يا .......
اصلا نميشه اين همه رو براتون تعريف کنم، اگه همه رو تعريف کنم
شاهنا مه ی فردوسی باز نشسته می شه.
اونجا که بودم با خودم فکر می کردم من کجا و اين جا کجا ، اينجا که به
گروه خونيه من نمی خوره ، بعد که بيش تر فکر می کردم تو حکمت و بزرگيه خدا می موندم.
خدا چی رو می خواست به ما (منظورم خودم و دوستامه) ثابت کنه.
خدا می خواست ما رو به خودمون بياره و از خواب غفلت و بی خبری بيدار کنه.
تمام اين 15 روز رفت و برگشتم برای من يه خواب بود ، يه خواب شيرين که دوست نداشتم تموم بشه.
درک اين مسئله که من دارم جايی قدم می زارم که يه روز پيامبر خدا و بقيه ی اماما قدم گذاشتن برام سخت بود ؛ وقتی برای اولين بار چشمم
به قبرستان بقيع افتاد مثل اين آدمای گنگ فقط نگاه می کردم دريغ از يه قطره اشک.
حالا اين که گذشت و رفت ، اصل کار بعد از سفره که چه جور آدمی بشم
و بتونم حرمت حجی رو که رفتم حفظ کنم؛ کار خيلی خيلی سختيه که از کارهايی که قبلا انجام می دادم فاصله بگيرم و شخصيت جديدی از خودم بسازم.
من دارم سعی می کنم که درست و مثله يه آدم زندگی کنم ولی
هيچ ادعايی هم ندارم که تو اين راه صد در صد موفقم؛ من به خدا توکل کردم و
از خودش هم انتظار کمک دارم.
فقط برام دعا کنيد که توش نمونم و بتونم از کارهای بده گذشتم فاصله بگيرم.
خب اگه بخوام بازم بگم اين آپم طولانی ميشه و حوصلتون سر ميره بقيش و می زارم واسه آپای بعديم.
راستی آبجی ستاره ، داداش حسين ، غزل جون، بهار جونی، آبجی بانو، ميثم عزيز ، داداش سعيد، فرهاد عزِيز، مهدی جون ، حامد علی و امين عزيزم، سعيد و
مرضيه ی گلم،کوثر جونی، شهرزاد خانومی، يگانه ی گلم، سامان عزيز، مهرداد جان ،isa عزيز ، فرازمند عزيز، ودوستای خوبم تو روم هستيم و شهروندان
همتون رو اونجا ياد کردم و اگه که لايق باشم از خدا خواستم که اين سفر رو قسمت شما دوستای خوبم هم بکنه.

آهااااااااان يه چيزه ديگه کارنامم و گرفتم با کمال شرمندگی و خجالت معدلم شده 88/17 ، نسبت به ترم اول پارسال دو نمره پس رفت داشتم؛ پارسال شدم
۱۹/۱۰.
اينم نمره ها م:
مستمر برگه
دين وزندگی : 19 25/17
زبان فارسی : 18 50/16
ادبيات : 19 19
عربی : 17 25/16
زبان : 18 25/18
فيزيک : 18 50 /16
شيمی : 14 25/18
رياضی : 19 75/16
هندسه : 18 25/16
زيست (جيگر): 20 25/19
جغرافی : 19 75/16
ورزش : 20 50/19
دفاعی : 20 50/18
انضباط : - 19
شيمی رو داشـتيد چه مستمر نازی بهم داده ، آدم عقده ای يه بار سره کلاس بهش گفتم نفهم تلافيش و سرم در آورد ؛ بی خيالش مهم نيست .
انضباطمم با پارتی بازی 19 شد.به نظر شما آدم با حدود 30 تا مورده انضباطی می تونه بگيره 19.
ولی به جونه خودم واسه ساله سومم می شينم خر می زنم آخه برا ما کنکور شرطه معدله.
چقدر آپم طولانی شد. ببخشيد اگه خستتون کردم.
فعلا بای تا آپ بعدی
همتون و دوست دارم خيلی زياد
حاجی رهااااااااااااااااااااااااااااااا


سلام به همه ی دوستای خوبم![]()
حالتون چطوره؟
اين پست آخرين پستمه ، البته آخرين پست قبل از![]()
سفرم .اگه خدا بخواد شنبه می رم ؛ شنبه ساعت 
9 صبح به اتفاق مامان و بابام باید برم ترمینال ![]()
شماره ی یک فرودگاه مهرآباد . ولی بين خودمون
باشه ها يه کم اضطراب دارم آخه می دونيد چیه![]()
من تا حالا سوار هواپيما نشدم ؛
از هواپیما می ترسم(همگی يک صدا هه هه هه هه هه)![]()
گذشته از شوخی اصلا حال خودم و نمی فهمم ،
تا حرف رفتن پیش میاد بی اختیار چشمام پر اشک![]()
می شه . دوسه روزپیش به مامانم گفتم :"وای مامان باورم
نمی شه که دو روز دیگه می رم پیش خدا."![]()
مامانمم گفت : "مگه خدا فقط اونجاست ،خدا ![]()
همه جا هست."من به اين مسئله اعتقاد دارم که 
خدا همه جا هست ؛همون طور که خود خدا تو قرآن![]()
گفته که" ما از رگ گردنتان به
شما نزديکتريم" ؛ ولی خب نمی شه منکر اين مسئله ![]()
هم شد که تو مسجد الحرام 
آدم احساس نزدیکیه بیش تری به خدا می کنه.![]()
به نظر شما این طور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو این پست نمی تونم چیز زیادی بنویسم ولی ![]()
وقتی برگشتم یه پست درست و حسابی می تایپم 
(آخه اون موقع گفتنی زیاد دارم)![]()
تو این پونزده روزی که من نیستم وبلاگم و تنها
نزاریدااااااا.فکر کنم پونزدهم شونزدهم تیر برمی گردم ![]()
(البته اگه خدا بخواد)
اگه بخوام اسم دوستام و تک تک بنویسم و ازشون ![]()
خداحافظی کنم زیاد می شه فقط اینو بدونید که 
به فکر همتون هستم و اونجا که برم واسه همتون ![]()
دعا می کنم .خیلی دوستون دارم .
یادتون نره چی گفتم وقتی من نیستم وبلاگم و ![]()
تنها نزارید 
خودتون که می دونید وبلاگ منم ![]()
حساااااااااااااااااااس طفلکی غصه می خوره.
پس فعلا بای تا های![]()
رهااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام دوستای خوبم
اين پست و به افتخار آقا سعيد گذاشتم که ازم خواسته بود در مورد اختراعات و ابتکارات جديد مطلب بنويسم. اميدوارم خوشتون بياد.
بزرگترين موتورسيکلت جهان ساخته شد!!!!
بزرگترين موتورسيکلت جهان با استفاده از جالب ترين ابتکارات و خلاقيت ها در طراحی و ساخت سازه های پيچيده ی فلزی ، ساخته شد. اين موتور سيکلت عظيم الجثه حدود نه متر طول و هشت متر ارتفاع دارد و جالب است بدانيد وزن آن معادل وزن يک اتوبوس است!!!(اوووووووووه)در صورتی که اين موتور سيکلت از روی يک خودرو عبور کند عملا چيزی از آن باقی نمی ماند"ری باو من" استراليايی مبتکری است که اين موتور سيکلت را طراحی کرده و برای راه اندازی آن از موتور کاميون ديزلی استفاده کرده است.بدين ترتيب قدرتی قابل توجه به آن داده است.هر يک از چرخ های اين ابر موتور سيکلت يک متر عرض داشته و بدين ترتيب سامانه ی حرکتی آن به هنگام حرکت بر روی زمين تعادل کاملی خواهد داشت. اين چرخ ها مربوط به يک جرثقيل عظيم کاترپيلار 80 تنی است که هر کدام 3 متر ارتفاع دارند. وزن اين موتورسيکلت 6/13 تن بوده که معادل وزن حدود 10 خودرو يا يک اتوبوس است. اين سازه ی موتوری جديد قرار است در نمايشگاه موتوری ملبورن که چندی ديگر برگزار می شود به نمايش گذاشته شود اين مبتکر استراليايی مدت سه سال را برای ساخت آن صرف کرده است.

منبع : GIZMAG.COM
اين قطعه رو هم ميثم لطف کردو برام نوشت
منم تصميم گرفتم بذارمش تو وبلاگم.
حالشو ببريد .
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
بر درش برگ گلی ميکوبم
مینويسم بر آن با نی سبز بهار
ای يار خانه ی دوستی ما اينجاست
تا که ديگر نپرسد سهراب
خانه ی دوست کجاست ؟ ؟ ؟ . . . . .
هشدار هشدار
HELLO MY DIER FRIEND
يکی از مطالبی که توی ماهنامه ی دانشمند نوشته بود و توجهم رو به خودش جلب کرد به شرح زيره :
(البته دوستان من در مورد صحت اين مطلب اطلاع چندانی ندارم قضاوتش با خودتون)
بر اساس خبری که روز نامه ی گاردين سال گذشته منتشر کرد،فضای باقی مانده برای وبلاگ نويسان سراسر دنيا ، به کم تر از يک مگا بايت برای هر بلاگر رسيده و تئوری «انفجار اطلاعات» عن قريب به وقوع می پيوندد. با توجه به اين که در حال حاضر بيش از 700 ميليون وبلاگ نويس در سراسر دنِيا از سرويس های مختلف وبلاگ استفاده ميکنند و جمعاُِ بيش از 3 هزار ترابايت اينترنت را اشغال کرده اند، کنسرسيوم بين المللی w3c اعلام کرده که هر وبلاگ نويسی حق دارد تنها به اندازه ی يک مگا بايت ديگر محتوا توليد کند و اين حجم احتمالا برای حداکثر 10 يادداشت گنجايش خواهد داشت و پس از آن، وبلاگ ها به صورت خودکار مسدود مي شوند (چه غلطا!!!).اين امر موجی از نگرانی را در بين وبلاگ نويسان سراسر دنيا به وجود آورده و با توجه به عدم اطلاع رسانی دقيق و صحيح رسانه های داخلی ، از ديد وبلاگ نويس های ايران نيز پنهان مانده است ، اين امربه افت بی سابقه ی سهام بورس های آمريکا منجر شد و بسياری از کارشناسان اقتصادی افزايش بی سابقه ی قيمت نفت تا مرز 102 دلار را ناشی از همين امر می دانند. در حال حاضر، به طور کلی بيش از يک ميليون وبلاگ فارسی در اينترنت وجود دارد که بخش عمده ای از آنها را وبلاگ نويسان داخل کشور می نويسند. با پايان يافتن فضای وبلاگستان که تنها به ازای مگا باِيت برای هر وبلاگ نويس گنجايش خواهد داشت، بسياری از اين بلاگر ها بيکار می شوند و احتمال بروز يک فاجعه ی تکنولوژِيکی نيز وجود دارد.
پيش تر ،مديران سرويس دهندگان داخلی وبلاگ با شنيدن اين خبر از طريق کانالهای محرمانه، از يک اتفاق نا خوشايند برای دنيای وبلاگ نويسی خبر داده بودند تا اين که پس از انتشار جزئيات اين ماجرا ، موجی از نگرانی و آشفتگی در محافل خبری ايجاد شد.
وبلاگاتون رو سفت بچسبيد باد نبره
تا پست بعدی بای
سلام برو بچ گل وب
يادتونه تو پست مژده گفتم دعا کنيد پاسپورتم به موقع آماده بشه.
به لطف دعاهای اونايی که دعا کردن پاسم حاضر شد.
ديگه گفتم بگم عقده ای نشم ، اول تير هواپيما می پره عربستان.
هر کی کاری باری با خدا داشت به من بگه مستقيم و بی واسطه بهش بگم .
اونجا برم کل بچه های بلاگفا و روم هستيم و شهروندان رو ياد می کنم .
راستی دعا کنيد رفتم اونجا و برگشتم آدم بشم .
به بچه هايی هم که از وبلاگ ستاره جووووووووونی اومدن خوشامد می گم
دست ستاره جون هم درد نکنه.
يه چند نفر (از جمله ستاره و سعيد جون ) موضوع علمی پيشنهاد کردن که می تونن تو پستای بعدی منتظرش باشن.
هه هه هه هه هه هه هه هه
خودمو عشقه حال می کنم نه اهل درس خوندنم نه چيزی ، نصف وقت مفيدم تو اينترنت می گذره (حالشو ببر)
امتحان زيستمون استانی بود (واااااااای) ولی من خوب دادم.
خب ديگه پر حرفی بسه منتظر کامنتاتون هستم (نامرد نباشيد بيايد بخونيد و نظر نديد)
تا پست بعدی بای
قربان شما رهاااااااااااااااااااااااااااا
سلام دوستان
من مشترک يکی از ماهنامه های علمی بنام- ماهنامه ی دانشمند- هستم. مطالب جالبی تو اين مجله وجود داره.
خواستم با شما يه مشورتی داشته باشم و اونم اينه که اگرتمايل داريد و براتون مفيد و جالبه من بعضی از مطالبش رو تو وبلاگم بنويسم . در ضمن اگر شما هم نياز و يا علاقه به يه موضوع خاص داريد می تونيد موضوع مورد نظرتون رو تو قسمت نظرات برام بنويسيد تا من اگه تونستم در رابطه با همون موضوع تو وبلاگم براتون مطلب بنويسم.
...پس موضوع با شما،مطلب(در حد توان)ازمن...
لطفا زودتر بهم جواب بديد.
دوستدار شما رها
سلام به دوستای خوبم
این پستمو می خوام اختصاص بدم به فوتبال.
راستشو بخواید من زیاد اهل فوتبال نیستم و تیم ها یافوتبالیست ها رو هم زیاد نمی شناسم
ولی چیزی رو که تو این زمینه خیلی خوب می دونم
اینه که از پرسپولیس متنفرم ؛پس در نتیجه از استقلال خوشم میاد.
تو این مدته استقلال خیلی گند زد و اصلا بازی های خوبی رو ارائه نکرد؛
ولی یه نکته ی مهم : اونم اینه که طرفداران واقعی نباید به وقت ضعف تیمشون رو تنها بذارن و به تیم مورد علاقشون پشت کنن.
حالا چند تا توصیه براتون دارم تا در مقابل طرفدارای تیمهای دیگه کم نیارید:
1- به هیچ وجه خودتون رو از تک و تا نندازید.
2- هر موقع که دیدید دارید مورد تمسخر قرار می گیرید و کم میاریدفقط بگید ما قدرت خودمونو نشون دادیم حالا هم زمینو خالی گذاشتیم برا بچه مچه ها تا فردا عقده ای بار نیان.
3-و اینکه حتی تیم های بزرگ هم یه وقتهایی ضعفهایی رو از خودشون نشون می دادن این یه امر طبیعیه.
4-اگه استقلال بالا نیومد فقط به خاطر بزرگواریش بود؛میخواست به جوجه های اطرافش فرصت پیشرفت بده.




